تبليغاتX
میخوام به پوچیه فردام و فردات بخندم!!!

خودم. طرز نگاهم به زندگی. نگاهم به غصه ها...

عوض شده و شدم.

صدات وقتی اومد یاد این افتادم که فراموشت کردم.

چقد راحت گذشتی از همه چی.

حالا میبینم که فقط یه خورده همت میخواست.

ها ها ها! خوبه. دوسش دارم. حسمو میگم.

ولی هنوز دلم واسه خودم یه جورایی میسوزه که اون همه وقت اگه میگفتی واست میمردم!

تازگیا عاشق تجربه شدم.

تو ام فقط یه تجربه بودی برام.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:48 توسط - . - . -


میای جلو چشم.

تموم شده ا.

دوماهی هس.

.

.

.

اونروز گریه کردم. چون نمیخواستم از دستت بدم.

هی میومدم پیشت.  نه!اینو یادم نیس.شک دارم.

دورمو گرفتی.

هنوز خوب نبودم.

چه ضربه ای.

تموم شد!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 17:36 توسط - . - . -


خسته م. خیلی.

از همه روزایی که گذروندم خسته م.

میدونی؟ هنوزم نمیتونم فراموش کنم.

نه!

دیگه دور عشق یه خط گندههههههههههههههههه.

حداقل دیگه تو نه!

اخی!تجربه ای بودیا!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:11 توسط - . - . -


خیلی عوض شدم.

تازه میفهمم دیگه نمیتونم باهات باشم.

حالا دیگه عقاید ما زمین تا اسمون باهم فرق میکنه.

دیدی همه چیو به باد فراموشی سپردیم؟

چقد راحت...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 17:34 توسط - . - . -


زود واسم تموم شدی.

تو مال قبل از الان بودی.

نه؟

دیگه کمتر میشه چیزی از گذشته و احساسام یادم بیاد.

 

یک نگاه شد گناه

این اشتباه اخره

قصه مون به سر رسید با یه دنیا خاطره.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:59 توسط - . - . -


دیگه هیچی تکراری نیس.

حتی حسم به تو.

باورش کردم.

شاید خیلی دیر...

ولی باورش کردم.

این مهمه.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 16:39 توسط - . - . -


اره این تقدیر منه که هر سال عید فطر یکی بد جور بزنه تو حالم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 11:52 توسط - . - . -


اره این تقدیر منه که هر سال عید فطر یکی بد جور بزنه تو حالم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 11:52 توسط - . - . -


اره این تقدیر منه که هر سال عید فطر یکی بد جور بزنه تو حالم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 11:52 توسط - . - . -


تعریف کرد و کفت و گفت و کفت...

 گریه م گرفت.

یاد تو افتادم که همین چیزا ازم جدات کردن.

... : اخی!با مهرداد دوست بودی؟ ولش کن.خیلی بی ریخت بود.

... : مهرداد خر کیه؟ برو بابا!...

اینروزا صدای خنده هام به اسمون میرسه!!

حالم از لاس زدن  بهم میخوره. حالم از تو که انقد زود خرابشون میشدی بهم خورد.

از تو نه اونقدرا. ولی فضایی که توش بودم واسم اشنا بود. بدجورم اشنا بود.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 18:33 توسط - . - . -


فکر روزایی  که دوست داشتم و خودمو کوچیک میکردم داره دیوونه م میکنه.

حتی اینم میگذره.

میدونی چرا حالم بده؟

دلم میسوزه. واسه خودم.

هنوزم کسیو پیدا نکردم.

پر حرصم.

کسیم پیدا نمیشه.

و نخواهد شد.

دیدی واسم یه تجربه بودی؟

دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کیبورد در حال شکستنهههههههههههههههههه.

گریه م گرفت..........

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:45 توسط - . - . -


هیچ وقت طرز نگاهی و که پارسال همین موقع بهم کردی و فراموش نمیکنم.

ولی حالا دیگه نمیخوام حتی چشام تو چشمات با حالت تنفر بیفته.

چه برسه به نگاهای غمناکی که بیشتر وقتا من از روی عشقم بهت میکردم.

  دیگه مهم نیس دوسم داشتی یا نداشتی یا داری یا نخواهی داشت؟! ...

دیگه مهم نیس حتی راجع بهت دونستن.

دیگه مهم نیستی برام. تموم شده. ها ها ها! دیدی؟ دیدی گفتم یه روز میشه که دیگه دوست ندارم؟

دلم واسه خودم فقط میسوزه که اون همه دوست داشتم.

ولی نه... هنوزم ازت تنفر ندارم.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 19:43 توسط - . - . -


وقتی به روزایی که دوست داشتم و توام ضد حال میزدی فک میکنم دلم واسه خودم میسوزه که چقد با یه بی محلیت به هم میریختم . خیلی م دلم میسوزه!...

قاطی داریا!

خسته م. خسته م از تو. خسته م از همه...

  اگه عشق همینه اگه زندگی اینه

نمیخوام چشمام دنیا رو ببینه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:29 توسط - . - . -


بذار این شبای اخر که واست ترانه میگم

بدونی که ضربه خوردم. حالا یه ادم دیگه م...

 

خب عشق من که واسه تو یه هوس بود و بس.

پس چرا؟

چرا یک سال و نیم کاری کردی که فک کنم دوسم داری؟ ها؟

میدونی چیه؟ هنوزم دلم راضی نمیشه که نفرینت کنم و همون بلایی که سرم اومد  سر توام بیاد.

   هنوز یه خورده از کارات هم خنده م میگیره هم دلم میلرزه. 

ولی نه مث همیشه. حالا من کسایی رودارم که اون موقعا نداشتم.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 23:31 توسط - . - . -


خیلی داری بهم دلداری میدی.

میدونی چقد بدون اینکه خودت بدونی داری بهم کمک میکنی؟

 حتی با این که اصلا راجع به اون حرف نزدی ولی بهم امید دادی که هستی.

بهم امید دادی که میتونم فراموشش کنم.

ولی میدونی من به اونایی که فک میکنی واسم جایگزینن هیچی نگفتم؟

اونا راجع به من هیچی نمیدونن.

هیچی... .

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 19:18 توسط - . - . -


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

میتونم...
نه نمیتونم...
دیوونه اسمونمو پس بده!
من رویاهام ابیه.
نه زندگیم.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin